تو این دنیا اتفاقهای عجیب و غریبی میوفته که ترسناک ترینشون مرگه
حالا تو ادامه مطلب چند مورد مرگ عجیب رو میتونید بخونید!
البته بگم که تو ادامه مطلب فقط نوشته هست که خیلی هم ترسناک نیست عکس نداره نترسید برید بخونید جالبه!
۱) آرنولد بنت:
داستان نویس انگلیسی(۱۸۶۷،۱۹۳۱) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!
۲) آگاتوکلس:
(خودکامه سراکیوز ۳۶۱، ۲۸۹ ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.
۳) آلن پینکرتون:
(موسس آژانس کارآگاهی آمریکا ۱۸۱۹، ۱۸۸۴) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.
۴) آیزادورا دانکن:
(رقاص آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۲۷) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.
۵) اسکندر کبیر:
(پادشاه مقدونی ۳۵۶ ،۳۲۳ ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.
۶) الکساندر:
(پادشاه یونان ۸۹۳،۱ ۱۹۲۰) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.
۷) تامس آت وی:
(نمایشنامه نویس انگلیسی ۱۶۵۲، ۱۶۸۵) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!
۸) تامس می:
(مورخ انگلیسی ۵۹۵،۱ ۱۶۵۰) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.
۹) جان وینسون:
(ماجرا جوی بریتانیا ۱۵۵۷، ۱۶۲۹) وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.
۱۰) جروم ناپلئون بناپارت:
(آخرین بناپارت آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۴۵) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.
۱۱) جورج دوک کلارنس:
(انگلیسی ۱۴۴۹،۱۴۷۸) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.
۱۲) جیمز داگلاس ارل مورتون:
(۱۵۲۵،۱۵۸۱) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.
۱۳) رودولفونی یرو:
(ژنرال مکزیکی ۱۸۸۰، ۱۹۱۷) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.
۱۴) زئوکسیس:
(نقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!
۱۵) ژراردونرال:
(نویسنده فرانسوی ۱۸۰۸ ،۱۸۵۵) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.
۱۶) فرانسیس بیکن:
(۱۵۶۱،۱۶۲۶) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.
۱۷) فالک فیتز وارن چهارم:
(بارون انگلیسی ۱۲۳۰، ۱۲۶۴) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.
۱۸) کلادیوس اول:
(امپراتور روم ۵۴ ب م. ۱۰ ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.
۱۹) کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ۱۸۶۰، ۱۸۹۵)
این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.
۲۰) گریگوری یفیموویچ راسپوتین:
(۱۸۷۱،۱۹۱۶) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.
۲۱) لایونل جانسن:
(شاعر انگلیسی ۱۸۶۷ ،۱۹۰۲) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.
۲۲) لنگی کالیر:
(کلکسیونر آمریکایی ۱۸۸۶،۱۹۴۷) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.
۲۳) مارکوس لیسینیوس کراسوس:
(سیاستمدار رومی ۱۱۵، ۵۳ ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.
۲۴) هنری اول:
(پادشاه انگلیسی ۱۰۶۸،۱۱۳۵) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.
۲۵) یوسف اشماعیلو:
(کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند
توضیح : منبع این نوشته ایمیلم هست متاسفانه خبر ندارم که کی نوشته یا ترجمه اش کرده …. وقتی داشتم عکس سرچ میکردم واسه این مطلب دیدم که بعضی از وبلاگها هم این مطلب رو داشتن! اینو گفتم که یه وقت کسی شاکی نشه !!


بعضی هاشون خیلی خنده دار مردن
واقعا مرگای جالب و باحالی بود … ولی عکسه خیلی ترسناک بودااااااا
مرسی عزیزم خیلی مطلب جالبی بود
کشتی گیر با طلای به کمر بسته شنا چرا می کرده ؟
*******************
خانوم مارپل: شاید افتاده تو دریا نتونسته خودشو نجات بده!
بیچاره ها … آخه آدم چقد میتونه بد شانس باشه واقعن
همه رو ول کن اون دو تایی که با طلا مردن رو بچسب ! چه دلنشین مردن ! نه ؟
)
جالب بود اونی که با خلال دندون مرده اخرش بود نوادگانش دیگه دورو بره خلال نمی رن(نیشششششش)
سلام عزیزم
واییی چه متن جالبی و چه مرگای مسخره ای
اون آرنولد بنت چه خوشمزه مرده (واقعا ثابت کرد که آب سالمه!!!)
تو بلاگفا نظر دادم راجع به داستان کوتاهت از نامرئی شدن. اما مثل اینکه این blogfa همه رو قورت داده. لذا اونهمه نظر طولانیم رو بهت میل زدم
فقط تورو بخدا نگو که میلت رو چک نمیکنی!
چند سال پیش یک دکتری با دو مرد جوان برای گردش به ابادان اومدند. از اونجا که آبادان خیلی شهر کوچکی هست خبر مرگش خیلی زود پیچید! مرد بیچاره شام سفارش ماهی سبور میده و اینقدر عاشق این غذای جنوبی میشه که با وجود کهولت سن سه پرس کامل میخوره (ماهی سبور خیلی چرب هست یک پرس اون یک مرد میانسال رو سنگین میکنه). بعد از مدت کوتاهی بر اثر سکته قلبی درگذشت.
پزشک قلبی در تهران (این یکی هم یادم نیست اسمش چی بود ولی یادمه برنامه تهران بیست وسی خبرش رو داد) در راه رسیدن به محل کار در ترافیک دچار حمله قلبی میشه با موبایل به همکاران خبر میده که در ترافیک به دادش برسند و نجاتش بدند. همکاران این پزشک اون رو در حالی پیدا میکنند که سرش روی فرمان ماشین افتاده و در حالیکه پیشانیش مداوم بوق را فشار میداده درگذشته!
دندان پزشک ماهشهری (ده آخه این یکی هم اسمش رو میدونم اما از بابت آبروش اسمش رو نمیگم م.ش) بر اثر خوردن بسیار مشروب الکلی دچار سیروز کبدی شد و در نهایت در حالی که همه رختخواب خود رو به خون دلش آغشته کرده بود مرد.
پسر عمه من برای سفر به خارجه عازم بود که کسی که قرار بود از مرز ردش کنه (غیر قانونی دیگه) گفت از قرار فعلا مرز بستست و بهتره چند روزی صبر کنی تا اوضاع روبراه بشه. بنده خدا تصمیم میگیره برای چند روز به خانه خاله خودش در شهرستان برود. در راه چرخ پراید سفر کیلومتر بطور کامل از جا کنده میشه (پلس میبره!) ماشین چپ میکنه پسر عمه این جانب از شیشه شاگرد به بیرون پرتاب شده جان به جان آفرین تسلیم میکند!
چقدر طولانی شد. شاید بزارمش تو وبلاگ خودم به عنوان پست.
[...] عجیب غریب بعد از خواندن مطلب خانم مارپل چند نمونه مرگ عجیب غریب هم من به ذهنم رسید. اگه این [...]
يکي ديگه هم مرگ نمرود است که پشه اي در دماغش وارد شد و نهايتا او را کشت! مي گويند اين پشه در مغز او رخنه کرده بود و هر وقت تکان مي خورد؛ نمرود سردرد شديد و جنون آميزي مي گرفت. سعدي هم به اين ماجرا اشاره دارد:” …جباري که نيش پشه را تيغ قهر دشمنان گردانيد…”
دوستان به نظرم منبع اصلی ویکی پدیای معروف باشه! که شما خلاصه شده ای از اون رو خوندین
این مقاله بسیار خواندنی در آدرس زیر می باشد
http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_unusual_deaths
خیلی جالبه و بعضیهاش واقعا زور داره
ممنون
سلام
خسته نباشی وبلاگه جالبی دارید اگر مایل بودید میتونیم با هم تبادل لینک کنیم موفق باشید.
میبینم که مردن حقه و لحظه ای درش تاخیر نمیشه گاهی با خوردن گاهی
نخوردن گاهی خندیدن گاهی…خدا رحمتشون کنه!ا
سلام خانوم مارپلی!
به نظرم اونیکه به تصویری که از یه ساحره کشیده بود خندید و مرد از همه جالب تر بود!
منم یه جا خونده بودم ولی هر چی فکر میکنم یادم نمیاد…!!!
خدا هم اموات شما رو بیامرزه !
مطلب باهالی بود… دستش درد نکنه
جالب بود واقعا
مرگ شماره 14 واقعا جالب بود.!)
سلام خانوم مارپل.
به وردپرس خوش اومدی.
هر کی مدعی شد،میشه لینک منبعش رو گذاشت اینجوری بی حساب میشید.
جالب بود.
خیلی جالب بود مطلب، در مورد چهاردهم
(زئوکسیس) متوجه میشیم که تمسخر حتی ممکن است باعث مرگ زود هنگام هم بشود! .
حالا با توجه به مرگ شماره ی 14 یک اصطلاح دیگر به لیست اسمایلی ها اضافه می شود: « اسمایلی خندیدن در حد پارگی رگ » :دی
واااي فك كن! نصفه شبي…
خانومي دوروغ چرا؟ راستش يادم رف راجبه معلم خصوصي بپرسم برات! ايندفه حتمن علامت ميذارم يه جا كه يادم نره! :* ببقشيد خب؟
این خیلی قدیمیه احتمالا از روی کتاب شگفتیهای جهان و بشر این مطلب رو برداشته اید این کتاب را من سال 1368 خریدم
ولی در همه کتابهای دائرهالمعارف می توانید اینرا پیدا کنید
موفق باشید.
اینا که هر کدوم یه جوری مردن.من و شما چه جوری میمیریم؟
سلام با تشكر از مطالب عاليتان كه گردآوري مي كنيد مي خواستم بگم جالب ترين مرگ را من تجربه كردم وآن هم خواندن نوشته شما تاآخر بود كه خيلي مرا به هيجان آورد واز شوق خواندن مانند آن نقاش آنقدر خنديدم كه اكانتم تمام شد وبد از ناراحتي تمام شدن اكانت اينترنتم .خودم را كشتم و اين مطلب رو به وسيله ارواح خبيثه كه با زمين ارتباط دارند در سايتتان قرار دادم
باتشكر يك مرده
جالب بود داخل اهواز یکی شب هنگام عطسه گرفتتش خواسته بچه هاش بیدار نشن به دلیله صداش بادست جولو دهن و بینیشو گرفته و بر اثر فشار به رگاش مرده خنده دار بود حتما یارو عرب بوده
جالبه که ادمایی که با کاراشون اسم خوبی از خودشون باقی نگذاشتند جملگی به بدتین شکل مرده اند یه جورای هشداریه واسه خود من شما دوستان را نمی دونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعضی از مرگ ها ربتی به شانس نبوده واگر بیشتر متوجه بشیید می فهمید که حقشون بوده….
با تشکر
جالب بود. ممنون
aliest golem.ivare haly kardim
سلام به همگي مطالب خيلي باحال بود ولي من هم يه مردن با حال از دوستان لر زبان شنيدم كه خالي از لطف نيست.
توي فرمانداري خرم آباد وقتي كه همه داشتن چايي ميخوردن يكي از آقايون ميگوزه و يكي از حضار كه خندش ميگيره قند داخل گلوش گير ميكنه و ميميره.
رفتن تو ،روي صحراي دل من، وقتي آسمون شبهام،زير سايه چشات ،وقتي حتي اين ترانه ،رنگ غربت صدات ،نمي ذارم اين دو راهي ،سر راه ما بشينه،نمي ذارم اين جدايي ،رنگ فردا رو ببينه، شب با فانوس اشکت ،مي برم به روشنايي ،با تو ميرسم دوباره ،به طلوع آشنايي ،مي دونم هر جا که باشي،دل تو اهل همين جاست ،واسـه من تو ايــنجــا اول و آخر دنياست